عشق شکلاتی |
|||||||||||||||||||
یک شنبه 6 اسفند 1391برچسب:, :: 18:7 :: نويسنده : نیکتا و نیلوفر
همیشه باید یک کسی باشد که حتی اگر به جای کلمات فقط سه نقطه گذاشتی در یک صفحه سفید ، شنبه 28 بهمن 1391برچسب:, :: 9:44 :: نويسنده : نیکتا و نیلوفر
عجب دنیایی شده...
چه تنها شده ام...
فقط من ماندم و خودم...
![]() ![]() ![]() شنبه 28 بهمن 1391برچسب:, :: 9:34 :: نويسنده : نیکتا و نیلوفر
دوست دارم برای تو یه حرف خیلی ساده بود … غافل از اینکه دل من منتظر اشاره بود روز اول گل سرخی بریم آوردی و گفتی برای همیشه دوستت دارم… روز دوم گل زردی برایم آوردی و گفتی که دوستت ندارم روز سوم گل سفیدی بریم آوردی و سر قبرم گذاشتی و گفتی مرا ببخش فقط یک شوخی بود... دو شنبه 16 بهمن 1391برچسب:, :: 15:12 :: نويسنده : نیکتا و نیلوفر
دلــــــم ميـــخـــواد کــــــولـــمـــو بـــبــــندم، مستـــقيم برم گـــردنـــه حـــيران
بعـــد بشـــينم يـــه گوشـــه، کولـــمو بـــزارم بغـــلم، بگـــم ســـلــام آقـــاي گـــردنه،
شـــما حيـــرانيـــد؟
بگـــه : بـــلـــي
بگــــــم منـــم هـــميــــــنطور،
خـــوشـــبخـــتم ...
دو شنبه 16 بهمن 1391برچسب:, :: 15:0 :: نويسنده : نیکتا و نیلوفر
یه دانش آموزه شب قبل از امتحان از هر کتابی یه صفحه میخونه.فردا معلمش ازش میپرسه: نادر شاه افشار که بود؟ میگه: نادر شاه مرد متوازی الاضلاعی بود که از راه راه آهن جلفا وارد لوله آزمایش شد و در جنگ با 336گلبول سفید شکست خورد و از تیر تلگرافخانه به بلغارستان گریخت و در مرو به دست آسیابانی کشته شد و قبر او در پاسارگاد در نوک برج ایفل، زیارتگاه مومنین و مومنات است!!! پنج شنبه 12 بهمن 1391برچسب:, :: 21:38 :: نويسنده : نیکتا و نیلوفر
پنج شنبه 12 بهمن 1391برچسب:, :: 16:13 :: نويسنده : نیکتا و نیلوفر
زانوهامو بغل کرده بودمو نشسته بودم کنار دیوار
دیدم یه سایه افتاد روم سرم رو آوردم بالا نگاه کرد تو چشمام، از خجالت آب شدم تمام صورتم عرق شرمندگی پر کرد گفت:تنهایی گفتم:آره گفت:دوستات کوشن؟ گفتم: همشون گذاشتن رفتن گفتی: تو که می گفتی بهترین هستن! گفتم:اشتباه کردم گفتی: منو واسه اونا تنها گذاشتی گفتم:نه گفتی:اگه نه،پس چرا یاد من نبودی؟ گفتم:بودم گفتی:اگه بودی،پس چرا اسمم رو نبردی ؟ گفتم:بردم، همین الان بردم گفتی:آره،الان که تنهایی،وقت سختی گفتم:…..(گر گرفتم از شرم-حرفی واسه جواب نداشتم) -سرمو انداختم پایین-گفتم:آره گفتم:تو رفاقتت کم آوردم،منو بخش گفتی:ببخشم؟ گفتم:اینقدر ناراحتی که نمی بخشی منو؟ حق داری گفتی:نه! ازت ناراحت نبودم! چیو باید می بخشیدم؟ تو عزیز ترینی واسم،تو تنهام گذاشتی اما تنهات نذاشته بودمو نمی ذارم گفتم:فقط شرمندتم گفتی:حالا چرا تنها نشستی؟ گفتم:آخه تنهام گفتی:پس من چی رفیق؟ من که گفتم فقط کافیه صدا بزنی منو تا بیام پیشت من که گفتم داری منو به خاطر کسایی تنها می ذاری که تنهات می ذارن اما هر موقع تنها شدی غصه نخور،فقط کافیه صدا بزنی منو من همیشه دوست دارم،حتی اگه منو تنها بزاری، همیشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودی،منو فراموش کردی تو این خوشی اما من مواظبت بودم،آخه رفیقتم،دوست دارم دیگه طاقت نیاوردم،بغض کردمو خودمو انداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط کردم گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نکن که تو خودم گم بشم گفتم دوست دارم… گفتم: داد می زنم تو بهترین رفیقیییییییییییییییی بغلت کردم گفتم:تو بن بست رفیقی یک کلام،خدا تو بهترینی جمعه 1 فروردين 0برچسب:, :: 19:30 :: نويسنده : نیکتا و نیلوفر
سلام ! خوبین؟ چه خبرا؟ عیدتون مبارک! تعطیلات خوش گذشت! ببخشید که اصلا نبودم! کل دوران عید رفته بودیم سفر. یهویی شد! نتونستم براتون مطلب بذارم! بازم ببخشید! دوستتون دارم!!! صفحه قبل 1 صفحه بعد آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||||
![]() |